تبليغاتX
عاشق دل تنها

. . . اگه یکی بفهمه که خیلی دوستش داری اون وقته که برای همیشه از دستش میدی

من خسته ام . . .

سه شنبه هجدهم تیر 1387

خسته ام ... از اين زندگی ... از اين دنيای به ظاهر زيبا ... از اين مردم که به ظاهر صادق و با وفا ...

خسته ام ... از دوری ... از درد انتظار از اين بيماری نا علاج .

خسته ام از اين همه دروغ و نيرنگ . . .

خسته ام ... اری پروردگارم ، از اين دنيا خسته ام ، از ادم هايش ، از دروغ هايش ، از نيرنگ هايش خسته ام ... پس کو صداقت و محبت .

چرا اندکی محبت در ميان دل مردم نيست ؟

چرا قطره ای از عشق در چشمان بنده هايت نيست ؟

همش دروغ پيدا است ، همش نيرنگ پيدا است ... ديگر دست محبتی در ميان مردم نيست ، ديگر عشقی پاک ومقدس در ميان مردم نيست ، سفره ی دل مردم همش دروغ است ... به ظاهر پاک و صادقانه است ...

 ای خدايم ... ای معبودم خسته ام ... کو زندگی پاک و مقدسانه ... کو دست عشق و محبت ... کو سفره ی وفا و صداقت ...همه رفته اند و نيرنگ مانده است ؛ من خسته ام ... از اين همه بی وفايی ... از اين همه درد انتظار ... از اين همه حسرت ... از اين همه اشک ... از اين همه ناله و فغان ... خسته ام ... اری ... خسته ام ... از دست خودم خسته ام ، از دست اين زندگی که برايم سياه بختی اورده است ، خسته ام ... از دست همه خسته ام ... از دست روزگار بی معرفت ، از دست مردم بی معرفت ، ای خدايم ديگر از زندگی سيرم ... از خودم سيرم ... از دنيا سيرم...ای خدايم گوش کن صدايم ... من خسته ام...

+ ساعت 3:55 نويسنده عاشق دل تنها |

دلم میخواست . . .

چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387

دلم مي خواست من باشمو تو با يک دنياي خالي .

دوست داشتم تو باشي منو دو قلب ﭘر احساس .

اما نميشه بدون تو دنيا برام ارزشي نداره ، کاش خودم مي مردم ، اما مرگ لحظه هاي ﭘر احساس زندگيمو

نمي ديدم .

خدايا چه سخته ، تحملش چه سخته .
اما مي دونم که اگه نشد باهم باشيم ، اما قلبامون هنوز باهمه ، من الان بيش از هر زماني اون دلي که بهم دادي تو قلبم حس مي کنم .
امشب اگه تنهام ، اگه نيستي باهم اشک بريزيم ، اما ضربان قلبتو توي دلم احساس مي کنم .
اگه هر شب از شوق بودن با تو خوابم نمي برد ، امشب از درد جدايي و غم نبودنت نمي تونم بخوابم .
نيستي اما من حست مي کنم ، باهام حرف نمي زني اما من صداتو مي شنوم که تو دلت داري حرف مي زني .

نمي بينمت اما با همه وجود تو ذهنمي الان به ياده لحظه آخر افتادم ، لحظه آخر صدات لرزيد ، صداي منم لرزيد
وقتي صدات قطع شد باور لحظه ها برام مشکل شد ، تازه فهميدم که ديگه هرگز اين صدارو نمي شنوم ، اشک ريختم ، اما چيزي عوض نشد .
من موندم با يک جاده بي انتها که از اين به بعد کسي رو براي همراهي ندارم ، چه دردناک بود اون لحظه قدرت تحملشو نداشتم ، اما چاره اي جز تحمل نداشتم .
زندگي با من چي کار کرد ؟ امشب چه طولاني شده ، بغضمم نميشکنه ، امشب همه چيز عزاب آور شده ، سکوت ، بغض خفه کننده ، فکر ت ، صداي ضربان قلبم ، تحمل ، نفس کشيدنم ، باور لحظه هام و نگه داشتن قلبي که تو به من دادي سخته ، سخت تر از حد توانم ، حست ميکنم ، با همه وجود حست مي کنم ، مي دونم که الان داري به من فکر مي کني ، مي دونم ، باور دارم .
با من نيستي اما من تورو با ذره ذره وجودم حس مي کنم .
مي دونم که تو هم منو حس مي کني .
دارم آهنگايي که با همه وجود به تو دادم گوش مي دم ، اون روز که اون آلبومو به تو دادم مي دونستم که توي اين شب که عزاب آور ترين شب زندگيمه تنها اين آلبوم ميتونه منو با آهنگاش باور کنه ، براي همين به تو دادم ، تا تو هم تو اين شب بري سراغش ، کاش تو هم الان گوش بدي و مثل من خودتو به احساس واقعي اين آهنگا ﺑﺴﭙاري
يک بار بهت گفته بودم ، الان بازم ميگم ، به تو ساده دل ندادم که بري ساده ز يادم ، هر چقدر بيشتر فکر مي کنم کمتر مي تونم باور کنم که ديگه باهم نيستيم .
چه ﭘاک بود اين احساسي که بين ما بود ، چه ساده بوديم هردومون .
ما که توقع زيادي نداشتيم ، فقط مي خواستيم خودمونو فداي احساسي که برامون ارزش داشت بکنيم ، اما نشد
زندگي به ما مهلت نداد .
خدايا زندگي چه بي رحمه .
ما که توقع زيادي نداشتيم ، فقط مي خواستيم با هم باشيم ، اما زندگي اين حقو از ما گرفت .

کاش بودي و مي ديدي که بدون تو دليلي براي ادامه ندارم .
ساعت ها از لحظه آخره با هم بودنمون گذشته ، اما من انگار تو اون لحظه متوقف شدم .
دوست ندارم که از ذهنم بيرونش کنم .
خدايا چه سخته جدايي ، هنوز به اندازه نصف روز از لحظه آخر نگذشته اما من طاقتم داره تموم ميشه ، چقدر دلم برات تنگ شده .

دلم بد جوري گرفته ، اما اين بار تو نيستي که برات از دلتنگيام بگم ، ستاره دلتنگي هاي منم امشب تو آسمون گم شده ، ﭘيداش نمي کنم .
اين شبم که به آخر نميرسه .
خدايا اين زجر تا کي مي خواد ادامه داشته باشه ؟.

چرا ديشب که با هم مي خنديديم زود گذشت ؟

ولي امشب که با هم نيستيم ﭘايان نداره ؟
مي خوام از خدا بخواهم که به هر دومون کمک کنه ، من دعا مي کنم تو هم دستاتو بالا بگير تا دعامون بر آورده بشه ، مي دونم که سخته اما بيا باور کنيم که براي ما بازگشت امکان نداره .
نمي دونم امشب تا کي مي خواهد طول بکشه .
اما من تحمل مي کنم ، تو هم تحمل کن ، ميدونم که ميگي سخته ، مي دونم که داري اشک ميريزي و ميگي نميخوام
اما اينم مي دوني که ما مجبوريم که زير بار غصه هامون تحمل کنيم ، ﭘس منم با تو اشک ميريزم و سعي مي کنم که با هر قطره اشکم هم باورمو بيشتر کنم و هم احساسمو .
دوستت دارم براي هميشه ، مي دونم که تو هم تا آخرين لحظه دوستم خواهي داشت .
مي خوام برم ، برمو از فردا با سکوت و دل شکستم يک زندگي بي دليلو شروع کنم ، ميخوام برم و با همه اين چيزايي که اتفاق افتاده باز خدارو شکر کنم ،
تو هم برو، برو تا کم کم بتوني باور کني که هميشه هر چي تو زندگي دوست داشته باشي بهش نميرسي .
دلم برات چه تنگه ، دنيا دلش چه سنگه .
دنيا حسابي مارو دور خودش دوونده ،  صبرم زياده اما عمري ديگه نمونده .

برام سخته ، خيلي هم سخته .
اما بايد بگم ، خداحافظ زيباترين لحظه هاي زندگي من ، خداحافظ خاطرات من خداحافظ براي هميشه .

 

 

 

نوشته دوست خوبم بهناز از uk , sheffield

 

+ ساعت 6:32 نويسنده عاشق دل تنها |

زندگی من يک سو ، تو نيز همان سو

جمعه بیستم اردیبهشت 1387

تا چشمان تو را ديدم ديوانه شدم ، تا دستان تو را گرفتم عاشق شدم .

تا چشمان تو را ديدم به چشمي ديگر نگاه نكردم و تا قلبت را در قلبم احساس كردم عاشق كسي ديگر نشدم .

آري من رسم عاشقي را خوب به جا آوردم .

اولين كلامي كه به تو گفتم دوستت دارم بود و من اين كلمه را به هيچكس به جز تو نگفتم .

تو برايم عزيزترين عزيزي و به جز تو كسي براي من مانند تو عزيز نيست .

زماني كه عاشق شدم به خودم عهد بستم كه واقعا عاشق باشم !

تمام حرفهايم درد دل قلب شكسته من است ، تمام درد دلهايم پر از صداقت و يكدلي است !

آنانكه قلب مرا شكستند را به كلي فراموش كردم خاطرات گذشته را از ذهنم دور كردم و يادگاري هاي

بي معرفتان را سوزاندم و تنها تو هستي و قلب تو هست و نام تو هست و يك دنيا محبت و عشق تو در وجودم !

همه را از ياد بردم به خاطر تو ، قيد همه كس و همه چيز را زدم به خاطر تو ، شكنجه عشق را تحمل كردم به خاطر تو ، بدترين لحظه هاي عاشقي را به جان خريدم به خاطر تو ، اين همه اشك ريختم و اين همه غم و غصه خوردم به خاطر تو ، اينك كه من حتي از زندگي و از دنيايم گذشتم .

بيا با قلب من مدارا كن ، قلب مرا از اين گرداب شكنجه هاي عاشقي با محبتت نجات بده و تو نيز به خاطر من زندگي كن!

نام عشق برايم تكراري شده بود ، احساس عشق برايم دروغين شده بود ، و لحظه هاي عاشقي برايم سوت و كور شده بود ، اما با آمدن تو احساس عشق در وجودم دوباره شعله ور شد !

اگر مي بيني كه بي خيالم بدان كه احساس عشق در باطنم است و باطنم پر از شور و شوق عاشقي است و آن بي خيالي ظاهري است ، اگر ميبيني ساده ام بدان كه خيلي دوستت دارم ، اگر ميبيني ساكتم بدان كه ميترسم سخني بر زبان بياورم و ميترسم با سخنم دلت را به درد آورم !

حالا خودت بگو حرفهايم دروغ است يا از روي عاشقي است ؟

خودت بگو حرفهايم براي آرام كردنت است يا باطني است ؟

خودت قضاوت كن اي قاضي قلب من و اي شاهد عشق من !

عزيزم بارها گفته ام كه دوستت دارم را از حفظ نمي گويم اين بار هم ميگويم كه اين كلمه را از حفظ

نمي گويم اين كلمه مقدس را از ته دلم ميگويم ! آري از ته دلم مي گويم !

به خداوندي خدا ، به اين عشق پاكمان قسم ، به قرآني كه ميخواني قسم اين كلمه را از ته دلم مي گويم و به آن وفادارم !

دوستت دارم كلمه ساده اي نيست ، كلمه اي پر مفهوم و پر فراز است ، دوستت دارم چون ميخواهم به هدفم برسم ، دوستت دارم چون واقعا لايق آن هستي ، دوستت دارم چون اراده كرده ام كه به تو برسم ، دوستت دارم چون ميخواهم با تو زندگي كنم ، دوستت دارم چون ميخواهم تا آخرين لحظه مرگم با تو باشم ، آري اين كلمه را از ته دلم ميگويم ، اين كلمه مقدس را از تمام وجودم بر زبان مي آورم .

             دوستت دارم

+ ساعت 6:52 نويسنده عاشق دل تنها |

من تو را . . .

یکشنبه یکم اردیبهشت 1387

من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر .
من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از
دور، در خشم، در مهرباني ، در دلتنگي ، در خستگي ، در هزار همهمه ي دنيا ، يکه و تنها بشناسد .
من تو
را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند ؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ ، هر نجواي کوچک ، برايش يک خاطره باشد .
او بايد
از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است ؛ يا آن دلي که من برايش مي ميرم ، سرد و باراني است .
اي .... ، اي بهانه ي زنده بودنم ؛ من تو را به
کسي هديه مي دهم که قلبش بعد از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد .
همان طور
عاشق ، همان طور مبهوت و مبهم ...
تو را با دنيايي حسرت به او خواهم
بخشيد ؛
ولي آيا
او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است ؟

آيا او بيشتر ازمن براي تو گريسته است ؟

 نه ... هرگز ... هرگز
ولي ، تو در عين ناباوري
... ...
مي دانم ... من دير
رسيدم ... خيلي دير ... خيلي ...
يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر
روز دلم برايت تنگ مي شود .
روزهايي که تو را نمي بينم ، به آرزوهاي خفته ام
مي انديشم ، به فاصله بين من و تو ...
هر روز به خود مي گويم کاش شيشه عمر غرورم را
شکسته بودم .
کاش
به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد ...

اي كاش . . .

+ ساعت 4:14 نويسنده عاشق دل تنها |

ای کاش . . .

جمعه شانزدهم فروردین 1387

خداوندا با نام ویاد تو ای عزیز من امروزم را ، و تمامی روزهای سال جدیدم راآغازمی کنم .

امید است مرا به آستان نگاهت بپذیری ، ودرگرمای حضورت ذوبم کنی .

عهد میبندم که فقط برای تو و بخاطر تو زندگی کنم .

عهد میبندم که دلی داشته باشم آکنده از مهربانی ، دستهایی پرازسخاوت ، پاهایی مقاوم ونگاهی سرشارازشورزندگی .

عهد میبندم عاقلانه بیندیشم وعاشقانه زندگی کنم وهمیشه راهی بروم که انتهایش تو هستی .

وهرگز پاک بودنم رافراموش نکنم وبرای گذشته های غیرقابل برگشت افسوس نخورم ، وبرای فرداهای خویش امید وارانه برنامه ریزی کنم وذهنم را از رویاهای بی ارزش که دست یافتن به آنها نیز به صلاح من نیست پاک کنم .

بامن بمان تا در لحظه لحظه زندگیم به داشتنت افتخار کنم .

 

 

 

ای کاش...
ای کاش در دنیا همه ی مردم عاشق بودند .

ای کاش دلها در سینه سنگ نبود .

ای کاش عشق در میان عاشقان فروختنی نبود .

ای کاش عشق از روی چشمها قابل تشخیص بود.
ای کاش
...
ای کاش اشکهای تنهایی شب ، لب می گشودند و از دل عاشق
حرف می زدند ، دلی که هر شب چشمانش بارانی است.
ای کاش
...
ای کاش در خواب می
دیدمش تا با اشک بهش بگم که عاشقونه میپرستمت .
ای کاش
...
ای کاش ابر بودم تا
وقتی که به یاد تو می باریدم ، همه می دیدند و شاهد می شدند و شهادت می دادند که چگونه برای رسیدن به تو لحظه شماری می کردم .

 

 

 

 

با سلام .

اميدوارم كه سال جديد رو همراه با سرشار از موفقيت آغاز كرده باشين .

اميدوارم كه تو امسال همه به ارزوي قلبيشون برسن .

راستي بچه ها 9 فروردين تولدم بود ، مرسي كه هيچ كس يادش نبود البته به غير از نيلوفر ، چون فقط نيلوفر بود كه يادش بود ، دست بچه هاي سايت هم درد نكنه كه يادشون بود ، كه البته به غير از 3نفر از بچه ها هيچ كس ادرس اون سايت رو نداره .

واسم خيلي جالب بود كه بيست و يكمين سال عمرم رو تو شمال جشن بگيرم واقعا يه روز رويايي بود برام .

جا داره كه از مجري محترم شبكهITN  ، LONA عزيزم كه محبت كرد و بهم سر زد و واسم ايميل داد تشكر و قدرداني كنم ، من كه به شخصه خيلي دوستش دارم و ارزوي موفقيت ميكنم واسش .

اميدوارم كه هر كجا كه هستين و در كنار هر كسي كه هستين شاد باشين و عاشق .

 

+ ساعت 7:14 نويسنده عاشق دل تنها |

سال نو مبارک . . .

شنبه بیست و پنجم اسفند 1386

يا مقلب القلوب و الابصار

 یا مدبر الليل و النهار

يا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الي احسن الحال

  

 

نو بهار است در ان کوش که خوش دل باشی /   که بسی گل بدمد تو باز در گل باشی

من  نگویم  با که بنشین و چه بنوش   /  که تو خود دانی گر زیرک و عاقل باشی

 

کم کم داریم به سال نو نزدیک می شیم شاید اگر با نو شدن طبیعت ما هم نو بشیم بد نباشه .

شاید اگر بشینیم ، یه یک ساعت خلوت کنیم با خودمون ببینیم چی کار کردیم تو سال 86 بد نباشه.

ببینیم کجا کم گذاشتیم؟

کجا خوب بودیم ؟

کجا می تونستیم بهتر باشیم و نبوديم و ...

هیچ کسی مثل خودمون نمی تونه در مورد خودمون قضاوت کنه .

پس بیایم ما هم نو بشیم ، پس از همین الان به خودمون قول بدیم که دیگه اشتباهاتمون رو تکرار نکنیم .

 

اي كاش سال نو ، موسمي بود براي رويش دوباره ي دوستي ها .
اي كاش مي شد قلب ها را چون خانه ها ، خانه تكاني كرد از غم ها .
اي كاش .
اي كاش ..
اي كاش ...
واين "اي كاش ها" تا انسان در زمين است ، ادامه خواهد داشت ...


بي هيچ پاياني و بي هيچ نشاني از اميد ...


و زندگي با اميد زيباست ، هر چند اميدي باشد واهي ....


و اميدوارم كه زندگيتان سرشار از شادكامي باشد .

 

 

کاش همه تو سال جدید به آرزوي قلبي شون برسن ، آرزوی ما که بر باد رفت ولی

امیدوارم همه به آرزوشون برسن ....

سال خوبی را پيشاپيش از صميم قلب براي همه عزيزاني كه بهم سر ميزنن آرزو ميكنم ...

+ ساعت 6:26 نويسنده عاشق دل تنها |

هر چه گفتم  و هر چه سوختم و ساختم بیهوده بود ...

 

هر چه به او گفتم دوستش دارم انگار یک خواب بود و هر چه با عشق و احساس او سوختم و ساختم پوچ پوچ بود ...

 

دیگر نمیدانم چگونه باید از آنکه دوری بگویی که دوستش داری ...

 

تو بگو ای قلب عاشق من ، چگونه باید این دوست داشتن را ابراز ميكردم ؟

 

من هستم  و یک قلب سرخ ، که درون قلب سرخ یک دنیا محبت و عشق نهفته است و من تو را دوست میداشتم ، گرچه تو این دوست داشتنم را باور نداشتي ....

 

کاش میدانستی كه قلبم یک آرزو داشت و تنها آرزویش تو بودي !


کاش میدانستی قلبِ مجنونم ، یک معشوق دارد و تنها لیلای آن تو بودي!


کاش میدانستی که قلبم تنها یک احساس دارد و آن احساس پاک ، تنها برای تو هست ....

 

و ای کاش میدانستی که قلب عاشقم تنها یکی را دوست میداشت و آن تو بودي!


تویی و آن قلب مهربانت و یک دنیا احساس پاک در وجودت !


منی که مدتها به انتظار تو در جاده هاي انتظار نشسته بودم ، منی که مدتها بود از خدای خویش آرزوی تو را داشتم ، و منی که لحظه ها و ثانیه ها به یاد تو و به انتظار تو مینشستم ، چگونه بگویم که

دوستت داشتم ؟

 

آهای ای دو چشم خیس من ، دو چشمی که شب و روز برای او اشک ریختید ، و تا سحرگاه به یاد او به آسمان عاشقی ، به مهتاب و ستارگان نگاه می انداختید ، و ای دو چشمی که مرا عاشق او کردید  و مرا در دنیای عاشقی اسیر کردید شما به او ميگفتيد که دوستش داشتم ...

 

آری به او ميگفتيد که  خیلی دوستش داشتم ....

+ ساعت 6:59 نويسنده عاشق دل تنها |

 

تقدیم به چشمهای در راه مانده و دلهایی که آنها را شکستند ...

تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکسته شد ...

تقدیم به عهدهایی که کسی آنها را نبست ...

پیمان هایی که شکسته شد و کسانی که انها را شکستند ...

 

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت              آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

تنــــم از واسطه دوری دلــبر بگداخت              جـــــــانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

 

ديروز اعزای عمومی اعلام شد .

نگران نباشید  این اعزا  فقط برای کسانی است که عشق خود را گم کرده اند و با چشمانی خمار آلود غم  ، کوچه پس کوچه های همین خیابان را به دنبال اولین و آخرین عشق خود می گردند .

همه خیابانها و کوچه پس کوچه ها را به دنبال او می گردیم .

ديروز یعنی  روز عاشقان یعنی روز بیست و پنجم بهمن مصادف با   چهاردهم   فوریه بهتر است بنشینیم و موشکافانه تر این مسئله را بنگریم و برای آن علاجی بیابیم .

نگذاریم که این زندگی ساز به نفرت تبدیل شود .

عشق راستین از خویشتن فارغ است و از هر چه ترس ، رها .

بدون هیچ چشمداشت یا اندکی توقع ، خود را به محبوب فرو می باراند .

شادمانیش در بخشیدن است ، نه ستاندن .

عشق نیرو مندترین نیروی مغناطیسی موجود در عالم .

عشق پاک  فارغ از خویشتن –  بی نیاز از هر گونه طلب یا انتظار –  به ناچار همجنس و هم سنگ خود را به سوی خود می کشاند ، هر چند کمتر کسی از عشق حقیقی بویی برده است .

آدمی که در مهر و محبت خود ، غاصب و خودخواه یا ترسو است ، قهرا آنچه راکه دوست می دارد از دست می دهد .

حسد بزرگترین دشمن عشق است ، چون تخیل از دیدن کشش محبوب به سوی دیگری سر به شورش بر

می دارد ، و اگر این ترسها خنثی نشوند ، بی تردید به عینیت در می آیند .

به امید آن روزی که دیگر غم از خیابان ما عبور نکند .

نوشته شده توسط خانم گیتی خوشدل

 

روز ولنتاين را به تمامي عاشقاني كه معني عشق واقعي را درك ميكنند از صميم قلب تبريك ميگويم .

اميدوارم كه روزهاي خوبي رو با عشقتون سپري كنيد .

امضاء : عاشق دل تنها

 

+ ساعت 2:8 نويسنده عاشق دل تنها |

تموم شد . . .

چهارشنبه دهم بهمن 1386

از چیزهایی که بین من و تو بود فقط خاطرات تلخ و شیرین موند .

روزها به سختی داره میگذره ، ولی چاره چیه باید تحمل کرد . این چیزی بود که تو خودت خواستي ؛ میدونی چرا این تصمیم رو گرفتم و خيلي راحت و ساده ازت گذشتم ... چون دیگه طاقت عذاب کشیدنت رو نداشتم .

وقتی تو به خاطر من جلو همه خورد ميشدی و حرفی نميزدی ، این من بودم که از درون داغون شدم . طاقت نداشتم ببینم هر روز که میگذره ذره ذره از درون میسوزی و مثل شمع آب میشی و حرفی نمیزنی ... برگرد به گذشته ... ببین تو همونی هستی که تا چند ماه قبل بودی ... نه... نیستی ... خیلی عوض شدی ...

هم اخلاقت و هم رفتارت ، من از همین سوختم .

اون روز صدای گرفته من به خاطر جدای نبود ، به خاطر اون حرفات بود به خاطر این بود که باز هم نتونستم حاجتم رو از خدا بگیرم .

به خدا من دوست داشتم تا آخر عمرم با تو باشم و پیش تو بمونم اما وقتی من میدیم تو از اینکه در کنار من هستی هیچ احساس آرامشی نمیکنی ، وقتی میدیدم تو خودت میسوزی و به من نمیگی ، وقتی میدیدم من از اینکه تو با من هستی همیشه شادم ولی تو همیشه غمگین ... دیگه چکار میتونستم بکنم جز اینکه خيلي راحت خودمو از تو دور نگاه دارم تا تو همیشه آسوده و راحت باشی .

رفتم که راحت و آسوده به زندگیت برسی  ...

از اینکه من در کنار تو بودم خاطرات خوبی داشتم از اینکه تو به من کمک کردی تا خودمو بیشتر بشناسم ازت ممنونم ، اما خوب دیگه وقت جدایی بود ، وقتی که هیچ موقع دلم نمیخواست بیاد .

به خدا اون موقع اشک تو چشمام جمع شده بود چونکه میدونستم تو دیگه میخواي برا همیشه از پیشم بري چه من بخوام چه نخوام ... خوب دیگه چکار میشه کرد .

اما امیدوارم که تو هیچ وقت دلت برا من تنگ نشه و ميدونم كه نميشه ...

از خدا میخوام که هیچ وقت هیچ کسی دل تو رو نشکنه ، فقط یه چیز رو بزار بهت بگم ... دوست داشتم هیچ وقت احساس تنهایی نکنی ... دوست داشتم براي يك بار هم كه شده باور داشته باشی که یکی هم هست که دلش برا تو تنگ شده و از ته دل دوستت داره و همیشه از خدا سلامتی تو رو میخواد ، اما هيچ وقت باور نكردي و نخواستي كه باور كني و خيلي راحت منو فراموش كردي .

من آرزو داشتم بتونم تو رو همیشه شاد نگه دارم اما نتونستم ، اميدوارم كه با دوري از من شاد باشي ، دلم میخواستم از اینکه در کنار منی هیچ وقت ناراحت نباشی اما اینم نشد ... من با تمام وجودم دوستت داشتم .

دیگه من بدون تو هیچم ، تو بدون من خوش بودی و هستی  پس بدون من باش ...

آنکه درکش نکردي و در اوج دوست داشتن تنهايش گذاشتي و رفتي . . .

امير .

+ ساعت 2:17 نويسنده عاشق دل تنها |

آب می گوید حسین            مهتاب می گوید حسین

منبر وسجاده و محراب می گوید حسین

خاک می گوید حسین           افلاک می گوید حسین

هرکسی که خورده شیر پاک می گوید حسین

صبر می گوید حسین        بی صبر می گوید حسین

پیکر من در میان قبر می گوید حسین

بیشه می گوید حسین          اندیشه می گوید حسین

غنچه وباغ و گیاه و ریشه می گوید حسین

دار می گوید حسین               دلدار می گوید حسین

در مدینه احمد مختار می گوید حسین

یار می گوید حسین                عیار می گوید حسین

فاطمه بین در و دیوار می گوید حسین

یاس می گوید حسین           احساس می گوید حسین

در کنار علقمه عباس مي گوید حسین

نار می گوید حسین                  ذنار می گوید حسین

بین میدان حیدر کرار می گوید حسین

خاک می گوید حسین              افلاک می گوید حسین

مجتبی با سینه صد چاک می گوید حسین

لاله می گوید حسین                 الاله می گوید حسین

در خرابه دختری با ناله می گوید حسین

تار می گوید حسین                دستار می گوید حسین

شام و کوفه, کوچه و بازار می گوید حسین

دانه می گوید حسین               دردانه می گوید حسین

تا به محشر این دل دیوانه می گوید حسین

عود می گوید حسین                معبود می گوید حسین

تا ظهورش مهدی معود می گوید حسین

روح می گوید حسین             مشروح می گوید حسین

ساقی امشب پا به پا مجروح می گوید حسین

خوف می گوید حسین             با ذوق می گوید حسین

زنده باشد هرکسی با شوق می گوید حسین

بال می گوید حسین                  اقبال می گوید حسین

این دل سرگشته در هر حال می گوید حسین

دیده می گوید حسین             شوریده می گوید حسین

مقتل در خاک و خون غلطیده می گوید حسین

 

+ ساعت 7:19 نويسنده عاشق دل تنها |

لحظه های بی تو بودن . . .

جمعه چهاردهم دی 1386